تبليغاتX
نجوم ,علاقه کودکی ام
نجوم ,علاقه کودکی ام
سلام به تمام دوستان عزیزی که به وبلاگم سر مزنید

بازم بوی خرداد با امتحانات داره میاد و من هم از این قاعده مستثنا نیستم بلکه امسال امتحان نهایی دارم و خیلی کارم سخته از هموتون التماس دعا دارم و برای همتون دعا می کنم

پس تا تیرخداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 19:1  توسط حسین | 
من از تاریخ و نجوم خیلی خوشم میاد بنا براین یه مطلب که هر دوشون توش باشه پیدا کردم امید وارم خوشتون بیاد
بر اساس کتیبه‌ای از بابل باستان -‌یکی از کتیبه‌های سرّی <یادداشت‌های نجومی> متعلق به 331 پیش از میلاد- که در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود و به تازگی توجه اخترباستان‌شناسان را به خود جلب کرده، نزدیک به تاریخ ورود اسکندر مقدونی به بابل تعدادی پدیده نجومی رخ داده است. در این مقاله نگاهی می‌کنیم به نحوه ثبت وقایع نجومی و نقش و اهمیت آن‌ها در تعیین سیاست‌های حکومت‌های باستان.
شاهرخ رزمجو
شب فرا رسیده است. از فراز بالاترین طبقه زیگورات عظیم­ دشت‌های حاصلخیز میانرودان زیر نور مهتاب پیدا است. کاهن بابلی به آسمان می‌نگرد. رویدادی در راه است...‌


بابل سابقه‌ی درخشانی در زمینه نجوم دارد. این شهر کهن امروز در خاک عراق است و بناهای باستانی بسیاری از آن باقی است. بابل در دوره هخامنشی بخشی از شاهنشاهی هخامنشی بود. نجوم بابلی بر مبنای رصد حرکات ستارگان و ثبت آن‌ها در کتیبه‌های گلی بوده است. پس از آنکه بابل به‌تصرف هخامنشیان در آمد، هیچ‌یک از فعالیت‌های بابلیان متوقف نشد، بلکه شهر و اهالی آن به‌زندگی عادی خود ادامه دادند. در کنار زندگی روزمره، فعالیت‌های نجومی بابل نیز نه تنها دچار وَقفه نشد، بلکه پیشرفت های مهمی در آن رخ داد. با پیوستن بابل به‌شاهنشاهی هخامنشی، مُغان (روحانیان) ایرانی وارد بابل و در آنجا ساکن شدند. مغان ایرانی، که خود از دیرباز با دانش ستاره‌شناسی آشنایی داشتند، با ستاره‌شناسان بابلی به‌تَبادل دانش خود پرداختند. در نتیجه آشنایی با دانش یکدیگر، دوران تازه‌ای در ستاره‌شناسی آغاز شد.۱ گرچه ظاهر این دانش، بابلی بود اما مُغان به‌سرعت به ‌صورت بازیگران اصلی نجوم در بابل در آمدند. به‌گونه‌ای که پس از دو یا سه قرن، دانش ستاره‌شناسی بابلیان با نام مغان ایرانی شناخته می‌شد. زمانی کَلدانی‌های ساکن بابل با این دانش اسرارآمیز آشنا بودند، اما مغانی که جانشین آن‌ها شدند توانستند این شُهرت را از آن خود سازند. در آغاز مغان را نیز با نام کَلدانی می‌شناختند. حتی نَسل‌های بعدی مغان ایرانی بابل برای خود نام‌های بابلی برگزیدند. اما به‌تدریج، مُغ‌ها توانستند جایگاه خود را در نجوم بابل باز کنند و کسانی شناخته شوند که اسرار بسیاری را می‌دانستند و می‌توانستند پیش‌بینی‌های نجومی و کارهای شگفت‌انگیز انجام دهند. البته در آن دوران اخترشناسی با اختربینی و طالع‌بینی آمیخته بود و مانند امروز مرز مشخصی میان دانش واقعی و باورهای سنتی وجود نداشت. در کتاب عَهد عَتیق، نام مغان حتی در متن‌های مربوط به‌پیش از هخامنشیان دیده می‌شود، مانند زمانی که نبوکدنصر، پادشاه بابل، خوابی دید و تعبیر آن را خواست:

<کلدانیان به‌حضور پادشاه جواب داده گفتند که کسی بر روی زمین نیست که مطلب پادشاه را بیان تواند نمود، لَهذا هیچ پادشاه یا حاکم یا سلطانی نیست که چنین امری را از هر مَجوسی یا جادوگر یا کلدانی بپرسد.>۲

در داستان ظهور مسیح، سه مرد دانا که به‌دنبال ستاره تازه ظاهر‌شده به‌بیتُ‌الَحم می‌روند تا ظهور‌ پادشاه تازه را بشارت دهند، سه مُغ هستند به‌نام‌های گاس­پار، بالتازار، و ملتیور. یکی از این سه تَن آشکارا نامی ایرانی دارد: گاسپار که ترکیبی از واژه اسب در آن دیده می‌شود. چنین نامی یادآور نام وایسپار، سردار داریوش در نبرد با شورشیان، است.۳ گرچه برخی آن را از ریشه <سپر> می‌دانند اما در هر صورت شَکی در ایرانی بودن آن نیست. اما بالتازار (بَلتَصَر) نامی بابلی است که یک مُغ بدین نام خوانده می‌شود. این نام نیز می‌تواند تلفظی مانند نام بلشَصَر باشد که در کتاب دانیال در عهد عتیق آمده است. بلشصر تلفظ عبری <بل-شَر- اوصّور> است، به‌معنای <خدای بل شاه را نگاه دارد>.

همه این موارد موجب شد تا مغان در مقام افرادی دارای دانش اسرارآمیز و جادویی شناخته شوند. واژه مَجیک(Magic) به‌معنای جادو در زبان‌های اروپایی در واقع از واژه Magus به معنای مُغ گرفته شده است.۴

یکی از سنت‌هایی که در بابل رواج داشت ثبت تغییرات آسمانی بود. این تغییرات را فردی ثبت می‌کرد که شبانه‌‌روز وظیفه داشت چشم به آسمان بدوزد و گزارش آن را در لوح‌های گلی ثبت کند. این گزارش‌ها <یادداشت‌های نجومی> ‌نامیده می‌شوند.۵ این رصدها در هنگام روز شامل بررسی و ثبت تغییرات آب و هوایی مانند ابر و باران نیز می‌شد. فایده این گزارش‌های رصدی این بود که منجمان با مراجعه به‌این نوشته‌ها و مطالعه آن‌ها می‌توانستند ارتباطی میان تغییرات آسمان، حرکت ستارگان، و رخدادهای زمینی بیابند. پیداست که در این میان، گاه موضوعات خُرافی نیز با آن می‌آمیخت. در دوره هخامنشیان این روند دقیق‌تر شد و اطلاعات بیشتری بر لوح‌ها ثبت شد.

در نوشته‌های کهن چنین آمده است که نزد ایرانیان سالروز تولد فرزندان بسیار مهم بوده است. پارسیان روز زایش فرزندان خود را به ‌خاطر می‌سپردند و در سالروز زایش کودکانشان آن روز را جشن می‌گرفتند. زندگی از نظر ایرانیان ارزش بسیار داشت و زندگی یافتن امری مقدس به‌شمار می‌رفت. در کتاب پنج رساله افلاطون، در گفتگویی که او با آلکیبیادس دارد، از اهمیت سالروز تولد نزد ایرانیان سخن می‌گوید.۶ به‌نظر می‌رسد همین دیدگاه یکی از عللی بود که سبب شد تا در دوره‌ی هخامنشی، اختربینی زایچه‌ای متولد شود. پیش از هخامنشیان، ستارگان را بدون توجه به‌زمان تولد شخص در زندگی و سرنوشت او موءثر‌ می‌دانستند. اما در دوره هخامنشی و در اختربینی زایچه‌ای، سرنوشت و حوادثی که بر افراد می‌گذشت براساس آرایش ستاره‌ها و اجرام آسمان در زمان تولد فرد شکل می‌گرفت.


* دکتر شاهرخ رزمجو، باستان‌شناس و پژوهشگر دوره هخامنشی، بخشی از پژوهش‌های خود را به اخترباستان‌شناسی اختصاص داده است. پست الکترونیک‌: srazmjou@yahoo.com

سایت نجوم

www.nojum.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:49  توسط حسین | 
با سلام به تمام دوستان عزیز که به این وبلاگ سر میزنن و نظر میدن از همتون ممنون هستم این هم یه مطلب که به نظر خودم جالب بود چون تا حالا موفق به دیدن هیچ نواختری نشدم درخشان‌ترين ابرنواختر تاريخ کشف شد. بر اساس رصدهای تلسکوپ فضایی پرتو ايکس چاندرا و برخی از تلسکوپ‌های زمینی درخشان‌ترین انفجار ستاره‌ای که تا به حال اتفاق افتاده است، احتمالا گونه‌ی جدیدی از انفجارهای ابرنواختری است. این کشف جدید نشان می‌دهد که در هنگام نوزادی جهان انفجارهای بسیار شدید ابرنواختری متداول بوده است. ممکن است در کهکشان ما نیز چنین انفجاری اتفاق بیفتد. پيمان اکبرنيا «ناتان اسمیت»(Nathan Smith) از دانشگاه کالیفرنیا در برکلی که رهبری گروهی از اخترشناسان دانشگاه کالیفرنیا و تگزاس را بر عهده دارد می‌گوید:"این انفجار بسیار مهیب و صدها برابر پرانرژی‌تر از انفجارهای ابرنواختری متداول بود. این بدین معناست که ستاره‌ی عامل این انفجار یک ستاره‌ی ابرپرجرم با جرمی معادل ۱۵۰ جرم خورشیدی بوده است که تا به حال دیده نشده بود". تصوير بالا-راست ابرنواختر را در نور مرئی و تصویر پایین-راست آن را در ناحیه ایکس نشان می‌دهد. جرم سمت چپ هر دو تصویر، هسته کهکشان میزبان است که در تصویر چاندرا درخشندگی آن با ابرنواختر برابری می‌کند! دانشمندان معتقدند اولین ستارگان در جهان این گونه ستارگان بسیار پرجرم بوده‌اند و این ابرنواختر نمونه‌ای نادر از مرگ این گونه ستارگان است. کشف این ابرنواختر که SN ۲۰۰۶gy نام دارد گواهی است بر این که مرگ ستاره‌های پرجرم آن گونه که تئوری پیش بینی می‌کند، اتفاق نمی‌افتد. «الکس فیلیپنکو»(Alex Filippenko) رهبر رصدهای زمینی در رصدخانه‌ی «لیک»(Lick) در کالیفرنیا و رصدخانه «کک»(Keck) در موناکیِ هاوایی می‌گوید:"در بین تمام انفجارهای ستاره‌ای این نمونه بدون ‌شک عظیم‌ترین است. ما از درخشندگی بسیار زیاد و مدت زمان این درخشش متحیر شدیم". احتمال داشت که این انفجار یک انفجار ابرنواختری نباشد و در اثر وارد شدن یک ستاره کوتوله با جرمی بیش‌تر ازجرم خورشید به درون یک ناحیه غنی از هیدروژن به وجود آمده باشد اما رصدهای چاندرا نشان داد که چنین اتفاقی نیفتاده و این انفجار یک انفجار ابرنواختری بوده است. اگر اتفاق اول رخ می‌داد، پرتوهای X ساطع شده می‌بایست ۱۰۰۰ بار درخشان‌تر از حالت کنونی می‌بود. «دیو پولی»(Dave Pooley) از دانشگاه کالیفرنیا و رهبر رصدهای چاندرا می‌گوید:"رصدهای چاندرا مدرکی محکم است که نشان می‌دهد SN ۲۰۰۶gy مرگ یک ستاره‌ی پرجرم است". ظاهرا این ستاره پیش از انفجار مقدار زیادی از جرم خود را به بیرون پرتاب کرده است. این از دست دادن جرم همانند اتفاقی است که هم اکنون برای ستاره‌ی «اتا-کارینا»(Eta Carinae) می‌افتد. اتا کارینا یک ستاره‌ی بسیار سنگین در کهکشان ما است. این احتمال وجود دارد که اتا-کارینا نیز در چنین اتفاقی منفجر شود. اما تفاوت در این جاست که SN ۲۰۰۶gy در کهکشان NGC ۱۲۶۰ و در فاصله‌ی ۲۴۰ میلیون سال نوری از ما قرار دارد اما فاصله‌ی اتا-کارینا از ما تنها ۷۵۰۰ سال نوری است. «ماریو لیویو»(Mario Livio) از موسسه علوم تلسکوپ فضایی می‌گوید:"ما نمی‌دانیم که این ستاره به زودی منفجر خواهد شد یا نه، اما بهتر است مراقب آن باشیم. در صورت انفجار این ستاره ما شاهد پرنورترین ابرنواختر تاریخ تمدن بشری خواهیم بود". ابرنواخترها هنگامی به وجود می‌آیند که ستاره‌ای پرجرم سوخت خود را به پایان برساند و در اثر نیروی گرانش در خود فرو بریزد. اما در این انفجار احتمالا اتفاقات دیگری رخ داده است. تحت شرایط خاصی هسته‌ی ستاره مقادیر زیادی پرتو گاما تولید کرده است و بخشی از این پرتوها به ماده و پادماده تبدیل شده و سپس هسته با سرعت زیادی در خود فرو ریخته است و در اثر انفجاری شدید لایه‌های اطراف را به بیرون پرتاب کرده است. در اثر این انفجار تمام مواد به بیرون پرتاب می‌شوند و ماده‌ای برای تشکیل سیاه‌چاله‌ی مرکزی باقی نمی‌ماند. اتفاقی که با نظریات هم‌خوانی ندارد. اسمست می‌گوید:"این دو نوع انفجار در تکامل کهکشان تاثیر بسیار متفاوتی دارند. یکی حجم بسیار زیادی از عناصر جدید را به محیط پرتاب می‌کند و دیگری آن‌ها را در قالب یک سیاه‌چاله در خود نگه می‌دارد". منبع: http://science.nasa.gov به نقل از سایت مجله نجوم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 20:6  توسط حسین | 
متولد 8 ژانويه 1942

او از هر گونه تحرك عاجز است. نه مي تواند بنشيند نه برخيزد. نه راه برود. حتي قادر نيست دست و پايش را تكان بدهد يا بدنش را خم و راست كند. از همه بدتر توانايي سخن گفتن را نيز ندازد. زيرا عضلات صوتي او كه عامل اصلي تشكيل و ابراز كلمات اند مثل 99 درصد بقيه عضلات حركتي بدنش در يك حالت فلج كامل قرار دارند. مشتي پوست و استخوان است روي يك صندلي چرخدار كه فقط قلبش و ريه هايش و دستگاه هاي حياتي بدنش كار مي كنند و بخصوص مغزش فعال است. يك مغز خارق العلده كه دمي از جستجو و پژوهش و رهگشايي بسوي معماها و نا شناخته ها باز نمي ماند.

اين اعجوبه مفلوج استيفن هاوكينگ پرآوازه ترين دانشمند دهه آخر قرن بيستم است كه اكنون در دانشگاه معروف كمبريج همان كرسي استادي را در اختيار داردكه بيش از دو قرن پيش زماني به اسحق نيوتن كاشف قانون جاذبه تعلق داشت.همچنين وي را انيشتين دوم لقب داده اند زيرا مي كوشد تئوري معروف نسبيت را تكامل بخشد و از تلفيق آن با تئوري هاي كوانتومي فرمول واحد جديدي ارائه دهد كه توجيه كننده تمامي تحولات جهان هستي از ذرات ريز اتمي تا كهكشان هاي عظيم باشد.

اينشتين معتقد بود كه چنين فرمول يا قانون واحدي مي بايست وجود داشته باشد و سالهاي آخر عمرش را در جستجوي آن سپري كرد اما توفيقي نيافت.

استيفن هاوكينگ شهرت و اعتبار علمي خود را مديون محاسبات رياضي پيچيده و بسيار دقيقي است كه در مورد چگونگي پيدايش و تحول سياهچاله هاي آسماني يا حفره هاي سياه انجام داده است.اين اجرام فوق العاده متراكم كه به علت قدرت جاذبه بسيار قوي حتي نور امكان جدايي از سطح آن ها را نداردوجودشان بر اساس تئوري نسبيت انيشتين پيش بيني شده بود و به همين جهت هم سياهچاله ناميده شدند.رديابي و رويت آنها بوسيله قويترين تلسكوپ ها يا هر وسيله ديگر تا كنون ممكن نبوده است. با وجود اين استيفن هاوكينگ با قدرت انديشه و محاسبات رياضي چون و چرا ناپذيرش- نه فقط وجود سياهچاله ها را به اثبات رسانده و چگونگي شكل گيري و تحول آن ها را نشان داده بلكه به نتايج جالبي در رابطه اين اجرام با كيفيت وقوع انفجار بزرگ Big Bang در آغاز پيدايش كيهان دست يافته است كه در دانش فيزيك اختري و كيهان شناسي اهميت بسزايي دارد و به عقيده صاحبنظران بناي اين علوم را در قرن آينده تشكيل خواهد داد.

كتاب جديد هاوكينگ در اين زمينه كه بعنوان سياهچاله ها و جهان هاي نوزاد انتشار يافت در محافل علمي جهان مثل يك بمب صدا كرد و شگفتي فراوان برانگيخت. اما قبل از اشاره خلاصه اي مي آوريم از زندگي نويسنده اش كه براستي از كتاب او شگفتي بر انگيز تر است .

استيفن هاوكينگ در 8 ژانويه 1942 در شهر دانشگاهي آكسفورد زاده شد و دوران كودكي و تحصيلات اوليه اش را در همان شهر گذرانيد. از همان زمان به علوم رياضيات علاقه داشت و آرزوي دانشمند شدن را در سر مي پروراند اما در مدرسه يك شاگرد خودسر و بخصوص بد خط شناخته مي شد و هرگز خود را در محدوده كتاب هاي درسي مقيد نمي كرد بلكه چون با مطالعات آزاد سطح معلواتش از كلاس بالاتر بود هميشه سعي داشت در كتاب هاي درسي اشتباهاتي را گير بياورد و با معلمان به جر و بحث و چون و چرا بپر دازد !

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند با يك زندگي ساده در خانه اس شلوغ و فرسوده اما مملو از كتاب كه عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقويت مي كرد. فرانك پدر خانواده پزشك متخصص در بيماري هاي مناطق گرمسيري بود و به همين جهت نيمي از سال را به سفرهاي پژوهشي در مناطق آفريقايي مي گذرانيد. اين غيبت هاي متوالي برلي بچه ها چنان عادي شده بود كه تصور مي كردند همه پدر ها چنين وضعي دارند. و مانند پرندگان هر ساله در فصل سرما به مناطق آفتابي مهاجرت مي كنند و بعد به آشيانه بر مي گردند. در عين حال غيبت هاي پدر نوعي استقلال عمل و اتكا به نفس در بچه ها ايجاد مي كرد.

استيفن در 17 سالگي تحصيلات عاليه را در رشته طبيعي آغاز كرد و از همان زمان به فيزيك اختري و كيهان شناسي علاقه مند شد زيرا در خود كنجكاوي شديدي مي يافت كه به رمز و راز اختران و آغاز و انجام كيهان پي ببرد. سالهاي دهه 60 عصر طلايي كشف فضا- پرتاب اولين ماهواره ها و سفر هيجان انگيز فضانوردان به كره ماه بود و بازتاب اين وقايع تاريخي در رسانه ها جوانان را مجذوب مي كرد. بعلاوه استيفن از كودكي عاشق رمان هاي علمي تخيلي بود و مطالعه آن ها نيز بر اشتياق او به كسب معلومات بيشتر در فيزيك و نجوم و علوم ديگر مي افزود. او دوره سه ساله دانشگاه را با موفقيت به پايان برد و آماده مي شد تا دوره دكترا را در رشته كيهان شناسي آغاز كند.

اما به دنبال احساس ناراحتي هايي در عضلات دست و پا استيفن در ژانويه 1963 يعني آغاز بيست و يكسالگي مجبور به مراجعه به بيمارستان شد و آزمايش هايي كه روي او انجام گرفت علائم بيماري بسيار نادر و درمان ناپذيري را نشان داد. اين بيماري كه به نام ALS شناخته مي شود بخشي از نخاع و مغز و سيستم عصبي را مورد حمله قرار مي دهد و به تدريج اعصاب حركتي بدن را از بين مي برد و با تضعيف ماهيچه ها فلج عمومي ايجاد مي كند بطوريكه بمرور توانايي هرگونه حركتي از شخص سلب مي شود. معمولا مبتلايان به اين بيماري بي درمان مدت زيادي زنده نمي مانند و اين مدت براي استيفن بين دو تا سه سال پيش بيني شده بود.

نوميدي و اندوه عميقي را كه پس از آگاهي از جريان بر استيفن مستولي شد مي توان حدس زد. ناگهان همه آرزوهاي خود را بر باد رفته ميديد. دوره دكترا-روياي دانشمند شدن - كشف رمز و راز كيهان - همگي به صورت كاركاتورهايي در آمدند كه در حال دورشدن و رنگ باختن به او پوزخند مي زدند. بجاي همه آن خيال پروريهاي بلند پروازانه حالا كاري بجز اين از دستش بر نمي آمد كه در گوشه اي بنشيند و دقيقه ها را بشمارد تا دوسال بعد با فلج عمومي بدن زمان مرگش فرا برسد.

به اتاقي كه در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهايي ساعتها متفكر و بي حركت ماند. خودش بعدها تعريف كرده است كه آن شب دچار كابوسي شد و در خواب ديد كه محكوم به اعدام شده است و او را براي اجراي حكم مي برند و در آن موقعيت حس كرد كه هر لحظه زندگي چقدر برايش ارزشمند است. بعد از بيداري به ياد آورد كه در بيمارستان با يك جوان مبتلا به بيماري سرطان خون هم اتاق بوده و او از فرط درد چه فريادهايي مي كشيد. پس خود را قانع كرد كه اگر به بيماري لادرماني مبتلاست اما لااقل درد نمي كشد. بعلاوه طبع لجوج و نقادش كه هيچ چيز را به آساني نمي پذيرفت هشدار داد كه از كجا معلوم كه پيش بيني پزشكان درست از كار در بيايد و چه بسا كه از نوع اشتباهات كتب درسي باشد!

اما آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بيشتري براي مبارزه با نوميدي و بدبيني داد آشنايي اش در همان ايام با دختري به نام (جين وايلد) بود كه عد ها همسرش شد و نقش فرشته نگهبانش را به عهده گرفت. جين اعتقادات مذهبي عميقي داشت و معتقد بود كه در هر فاجعه اي بذراهي اميد وجود دارد كه با استقامت و قدرت روحي خود مي تواند رشد كند. و بارور شود. بايد به خداوند توكل داشت و از ناكاميهايي كه پيش مي آيد خيزگاههايي براي كاميابي ساخت.

جين دانشجوي دانشگاه لندن بود اما تحت تاثير هوش فوق العاده و شخصيت استثنايي استيفن چنان مجذوب او شده بود كه هر هفته به سراغش مي آمد و ساعتي را به گفتگوي با او مي گذرانيد و آمپول خوشبيني تزريق مي كرد.آنها پس از چندي رسما نامزد شدند و استيفن تحصيلات دانشگاهي اش را از سر گرفت زيرا براي ازدواج با جين مي بايست هرچه زودتر دكتراي خود را بگيرد و كار مناسبي پيدا كند.

و او طي دو سال با اشتياق و پشتكار اين برنامه را عملي كرد در حاليكه رشد بيماري لعنتي را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به كمك يك عصا و سپس دو عصا راه مي رفت. ازدواجش با جين در سال 1965 صورت گرفت و او چنان غرق اميد و شادي بود كه به پيش بيني دو سال پيش پزشكان در مورد مرگ قريب الوقوعش نمي انديشيد.

پروفسور استيفن هاوكينگ اكنون 61 سال داردو ظاهرا بيش از يك ربع قرن قاچاقي زندگي كرده است. البته اگر بتوان وضع كاملا استثنايي او را در حال حاضر زندگي ناميد.!

پيش بيني پزشكان در مورد بيماري فلج پيش رونده او نادرست نبود و اين بيماري اكنون به همه بدنش چنگ انداخته است. از اواخر دهه 60 براي نقل مكان از صندلي چرخدار استفاده مي كند و قدرت تحرك از همه اجزاي بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده است. با اين دو انگشت او مي تواند دكمه هاي كامپيوتر بسيار پيشرفته اي را فشار دهد كه اختصاصا براي او ساخته اند و بجايش حرف مي زند. و رابطه اش را با دنياي خارج برقرار مي كند زيرا از سال 1985 قدرت تكلم خود را هم ازدست داده است.

در آن سال او پس از بازگشت از سفري به درو دنيا براي مدتي در ژنو بسر مي برد كه مركز پژوهشهاي هسته اي اروپاست و دانشمندان اين مركز جلسات مشاوره اي با او داشتند. يك شب كه استيفن هاوكينگ تا دير وقت مشغول كار بود ناگهان راه نفس كشيدنش گرفت و صورتش كبود شد بيدرنگ او را به بيمارستان رساندند و تحت معالجات اضطراري قرار دادند. معمولا مبتلايان به بيماري ALS در مقابل ذات الريه حساسيت شديدي دارند و در صورت ابتلاي به آن ميميرند كه اين خطر براي استيفن هاوكينگ هم پيش آمده بود و گرفتن راه تنفس او ناشي از ذات الريه بود. پس از چند روز بستري بودن در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان سرانجام با اجازه همسرش تصميم گرفته شد كه با عمل جراحي مخصوص مجراي تنفس او را باز كنند اما در نتيجه اين عمل صداي خود را براي هميشه از دست مي داد

عمل جراحي با موفقيت صورت گرفت و بار ديگر استيفن از خطر مرگ جست. هر چند قدرت تكلم خود را از دست داد اما با جايگزيني كامپيوتر مخصوص سخنگو ارتباط او با اطرافيانش حتي بهتر از سابق شد زيرا قبلا بعلت ضعف عضلات صوتي با دشواري و نارسايي زياد صحبت مي كرد. كامپيوتر سخنگو را يك استاد آمريكايي كامپيوتر در كاليفرنيت براي او ساخت و تقديمش كرد. برنامه ريزي اين دستگاه شامل سه هزار كلمه است و هر بار كه استيفن بخواهد سخني بگويد مي بايست با انتخاب كلمات و فشردن دكمه هاي كامپيوتر به كمك دو انگشتش كه هنوز كار مي كنند جمله مورد نظرش را بسازد و صداي مصنوعي به جاي او حرف مي زند. البته اينگونه سخنگويي ماشيني طولاني تر است اما خود استيفن كه هرگز خوشبيني اش را از دست نمي دهد عقيده دارد كه به او وقت بيشتري مي دهد براي انديشيدن آنچه مي خواهد بگويد و سبب مي شود كه هرگز نسنجيده حرف نزند.

ويلچر يا صندلي چرخدار استيفن كه بوسيله آن رفت و آمد مي كند نيز از پيشرفته ترين پديده هاي تكنولوژي است و با نيروي الكتريكي حركت مي كند. وي اتكاي زيادي به ويلچر خود دارد چون علاوه بر حركت با آن وسيله اي براي ابراز احساساتش نيز محسوب مي شود. مثلا اگر در يك ميهماني به وجد آيد با ويلچرش به سبك خاص خود مي رقصد و چنانچه صبر و حوصله اش را در مورد يك شخص مزاحم از دست بدهد در يك مانور سريع از روي پاهاي او رد مي شود !!! بسياري از شاگردانش ضربه چرخهاي ويلچر او را تجربه كرده اند و به گفته خودش يكي از تاسف هايش اين است كه طعم اين تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است !

يكي از شگفتيهاي اين آدم مفلوج و نحيف كه به ظاهر بايد موجودي تلخ و غمزده و منزوي باشد شوخ طبعي و شيطنت كودكانه اوست كه بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه اش ديده مي شود. در حاليكه اجزاي چهره اش بي حركت و فاقد هرگونه واكنش احساسي و عاطفي هستند اما چشمانش مي درخشند.

انگار به هزار زبان با مخاطب سخن مي گويند. او بهيچوجه خودش را منزوي نكرده است. به كنسرت و پارك مي رود. در رستوران غذا مي خورد. در انجمن هاي دانشجويان شركت مي كند. و سر به سر شاگردانش كه هميشه او را سوال پيچ مي كنند مي گذارد. شيوه شيطنت آميزش اينست كه پاسخگويي را گاهي عمدا كش مي دهد و در حاليكه پرسش كنندگان پس از چند دقيقه انتظار پاسخ مفصلي را براي سوال خود پيش بيني مي كنند با يك كلمه بله يا نه از كامپيوتر سخنگويش همه را به خنده مي اندازد.

اين اعجوبه فاقد تحرك عاشق جنب و جوش و گشت و سياحت است و تا كنون دوبار به سفر دور دنيا رفته و حتي از چين و ديوار باستاني آن ديدن كرده است. همچنين در صدها كنفرانس و سمينار علمي شركت كرده است و به ايراد سخنراني پرداخته است. كه البته اين سخنراني ها قبلا در نوار ضبط و در روز كنفرانس پخش مي شود.

پرفروشترين كتاب علمي

از نكات جالب ديگر در زندگي استيفن هاوكينگ يكي هم اينست كه او در سالهاي اوليه زناشويي اش با جين وايلد از او صاحب سه فرزند شد يك دختر و دو پسر. لذت پدري و احساس مسئوليت در تامين زندگي فرزندان يكي از مهمترين انگيزه هايي بود كه او را در مقابله با مشكلاتش ياري داد زيرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت كه بهترين امكانات زندگي و تحصيل را براي بچه هايش فراهم كند و اين امر مخارج هنگفتي روي دستش مي گذاشت. هزينه خودش هم كم نبود چون مي بايست به دو پرستار تمام وقت و يك دستيار حقوق بپردازد و درامد استادي دانشگاه كفاف اين مخارج را نمي داد. به همين جهت در اواسط دهه 80 به فكر نوشتن كتاب افتاد و در سال 1988 كتاب معروف خود به نام ( تاريخ كوتاهي از زمان) را منتشر كرد.{بزودي اين كتاب را در سايت خواهيم آورد}

در اين كتاب كه به فارسي هم ترجمه شده است استيفن هاوكينگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پيچيده ترين مسائل فيزيك جديد و كيهان شناسي و بخصوص ماهيت زمان و فضا را بررسي كرده و نظريات و محاسبات خودش را شرح داده است. بي آنكه خواننده را با فرمولها و معادلات رياضي بغرنج گيج كند. اما به رغم سادگي بيان و جذابيت مباحث بسياري از مردم از آن سر در نمي آورند. زيرا ايده هاي مطرح شده در كتاب در سطح بالاي علمي است. با وجود اين كتاب مزبور 8 ميليون نسخه به فروش رفته و 183 هفته در ليست 10 كتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنين موفقيت بيمانندي مشكلات مادي استيفن را براي هميشه حل مي كند.

كتاب جديد استيفن به نتايج پژوهشها و يافته هاي او درباره ي سياهچاله ها اختصاص دارد. اين اجرام مرموز و فاقد نورانيت آسماني كه بر اساس تئوري پذيرفته شده اي در سالهاي اخير از فروريزي و تراكم ستارگان سنگين وزن پس از اتمام سوخت هسته اي آن ها پديد مي آيند ستارگان ديگر را در اطراف خود مي بلعند و با افزايش جرم و در نتيجه دستيابي به نيروي جاذبه قويتر به تدريج ستارگان دورتر را به كام مي كشند. بدينگونه در سياهچاله ها ماده به حدي از تراكم مي رسد كه هر سانتي متر مكعب آن مي تواند ميليونها و حتي ميلياردها تن وزن داشته باشد و نيروي جاذبه آنچنان قوي است كه نور و هيچگونه تشعشعي امكان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمي توانيم حتي با قويترين تلسكوپها اين غولهاي نامرئي را رديابي كنيم.

اما استيفن هاوكينگ در كتاب تازه اش برداشتهاي متفاوتي از سياهچاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به اين نتيجه مي رسد كه اين اجرام بكلي فاقد نورانيت نيستند و بعلاوه موادي را كه از ستارگان ديگر جذب و بلع مي كنند در مرحله نهايي تراكم به حالتي انفجار گونه از يك كانال ديگر بيرون مي ريزند. منتها آنچه دفع مي شود به همان صورتي نيست كه بلعيده شده است. به عبارت ديگر سياهچاله ها نوعي بوته زرگري هستند كه طلا آلات مستعمل را به شمش تبديل مي كنند. از كانال خروجي عناصر تازه در يك جهان نوزاد تزريق مي شود كه مي توان آن را در مقابل سياهچاله ( سپيد چشمه) ناميد.

شايد سالها طول بكشد تا صحت و سقم نظزيه هاي جديد استيفن هاوكينگ روشن شود زيرا آنقدر تازگي دارد كه عجيب به نظر مي رسد. اما عجيب تر از آن مغز اين مرد است كه اين نظزيه پردازي ها و رهگشائيها از آن مي تراود. او براي محاسبات طولاني و پيچيده رياضي و نجومي خود حتي از نوشتن ارقام روي كاغذ محروم است و بايد همه اين عمليات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتايج را در حافظه اش نگهدارد بدينگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دكارت چون فكر مي كند پس وجود دارد.

اما اين موجود اين آدم معلول و نحيف و عاجز از تحرك و تكلم يك سرمشق است . . . .

براي آن ها كه با اميد و استقامت و تلاش بيگانه اند . . .

براي آن ها كه تواناييهاي انسان و ارزش انديشه سالم و سازنده را دست كم مي گيرند . . .

براي بدبين ها و منفي باف ها كه در افق ديد خود جهان را به گونه سياهچاله اي مخوف و ظلماني مي بينند . . . .

به سخن استيفن هاوكينگ : ( در آنسوي هر سياهچاله سپيد چشمه اي وجود دارد )

منبع :www.physicsir.com

به نقل از سایت هوپاwww.huppa.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:19  توسط حسین | 
پژوهشگاه دانش‌های بنیادی اعلام کرد پرفسور استفاون هاوکینگ به زودی به ایران سفر می‌کند.

 

 

پژوهشگاه دانش‌های بنیادی اعلام کرد: پرفسور استفاون هاوکینگ، استاد برجسته ریاضیات و کیهان شناسی دانشگاه کمبریج و صاحب کرسی لوکسیان پرفسور ریاضیات این دانشگاه، که زمانی در اختیار سر ایزاک نیوتون بوده است، به زودی به ایران سفر می‌کند.

پرفسور استفاون هاوکینگ

اگرچه هنوز جزییات سفر وی اعلام نشده و انتظار می‌رود در ابتدای هفته آینده جزییات بیشتری در این خصوص از سویIPM  منتشر شود، اما برخی از خبرها حکایت از آن دارد که در این سفر، که به احتمال در نیمه دوم خرداد ماه جاری رخ خواهد داد، هاوکینگ علاوه بر جلسات و کارگاه‌های علمی، برخی دیدارهای رسمی را بامقامات سیاسی و علمی کشورمان برگزار کند.

 

قابل ذکر است وی هفته گذشته پروازی از نوع گرانش صفر را با موفقیت تجربه کرده بود.

 

با توجه به جایگاه استثنایی این دانشمند برجسته در جهان علم، دیدار وی از  ایران می‌تواند رویدادی با ابعادی فراتر از مرزهای دانش قلمداد شود.

منبع

سایت مجله نجوم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:7  توسط حسین | 
بامداد يک‌شنبه ۱۶ و دوشنبه ۱۷ ارديبهشت بارش شهاب اتا-دلوي را، که حاصل برخورد ذرات دنباله‌دار هالي با جو زمين است، ببينيد.
حامد پورخرسندي
 
صورت فلکی دلو، خاستگاه بارش های شهابی زیبایی است، که یکی از آنها این شبها فعال است. بارش شهاب اتا-دلوی که اگر این شبها نگاهی به آسمان شب بیندازید، می توانید هر از گاهی شهابهایی را ببینید، که خلاف امتداد جهت حرکتشان به صورت فلکی دلو و نزدیکی ستاره اتا- دلو (از قدر۴) می رسد.

این شهابهای درخشان و پر سرعت بازمانده دنباله‌دار باشکوهی هستند، که آخرین بار در سال ۱۹۸۶/۱۹۸۵ میلادی میهمان آسمان زمین بود. دنباله دار معروف هالی، جرمی با دوره تناوب ۷۶ سال است که بیشتر منجمان جوان ایرانی موفق به دیدار با آن نشده اند. اما تکه های یخ این کوه عظیم، هر ساله در اواسط اردیبهشت روانه زمین می‌شوند و بر اثر سوختن در لایه های بالایی جو، شهابهای زیبایی را پدید می آورند.

بارش اتا- دلوی امسال در حالی به اوج خود می رسد که خورشید هنوز در آسمان ایران غروب نکرده است. از سوی دیگر این بارش شهاب نیز مانند دیگر بارشهای شهاب زمانی دیده می‌شوند که کانون بارش در آسمان ناظر باشد. صورت فلکی دلو در این اوقات پس از نیمه شب طلوع می‌کند و تا صبحدم ارتفاع بیشتری می‌گیرد. به همین سبب بهترین زمان برای دیدن بارش اتا-دلوی بامداد یک شنبه ۱۶ ارديبهشت (پیش از اوج) و همین طور بامداد دوشنبه ۱۷ارديبهشت (پس از اوج) است.

این بارش که هر ساله هنگام اوج کمتر از ۲۰ شهاب در ساعت را به رصدگران هدیه می دهد، امسال بر خلاف سالهای گذشته با ZHR حدود ۶۰ شهاب در ساعت فعال می شود. اما چون اوج بارش در ایران دیده نیم‌شود و از سوی دیگر ماه تثلیث نیز با روشنایی زیاد شهابهای کم نور را ناپدید می‌کند احتملا به دور از نور شهر حدود ۲۰ شهاب در ساعت می‌توان دید و در شهرها کمتر به طوری که شاید

هر ۵ تا ۱۰ دقیقه شهابی درخشان را ببینید. با وجود این بازهم آتش بازی زیبایی است. کانون بارش در افق شرق-جنوب شرقی خواهد بود اما شهابها را ممکن است در هر جایی از آسمان ببینید.

ویژگی شهابهای اتا-دلوی سرعت بسیار زیاد آنهاست. آنها با سرعت حدود ۶۶ کیلومتر بر ساعت نسبت به زمین وارد جو می‌شوند.

در زمان تماشای شهابهای کم تعداد اما دلربای بارش اتا-دلوی فراموش نکنید که سوختن ذرات هالی را می‌بینید. شاید شما نیز در جمع رصدگران این دنباله‌دار در ملاقات بعدی آن با زمین باشید: سال ۲۰۶۱ میلادی!

                                    آسمانتان صاف      

منبع سایت نجوم

www.nojum.ir

        

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:59  توسط حسین | 

 

در حالی که دنباله‌دار انکه درست در اواخر فروردین همزمان با مراسم روز جهانی نجوم در ایران به اوج روشنایی می‌رسد دو دنباله‌دار دیگر نیز در آسمان صبحگاهی دیده می‌شوند.
حامد پورخرسندي
 
شکل محو دنباله‌دار انکه در اين عکس تلسکوپي پيداست.
با رسیدن هفته نجوم ستاره شناسان آماتور خود را برای نشان دادن زیبایی های آسمان شب به مردم آماده می کنند، اما در این میان آسمان نیز بی کار ننشسته است! مقارنه زیبای سیاره زهره و خوشه پروین نمادی از شروع جشنی آسمانی است.

در حالی که این روز ها بیشتر ابزارهای رصدی به سمت اجرام شناخته شده و مشهور آسمانی نشانه رفته است درست در ۱۵ درجه ای جنوب زهره و پروین کوه یخی کوچکی نیز پرسه می‌زند. دنباله دار کوتاه دوره انکه که حدود هر ۳/۳ سال یک بار به دیدار خورشید و زمین می آید، این روزها در اوج روشنایی بعد از غروب آفتاب دیده می‌شود؛ دنباله داری اغلب کم فروغ که رصد گران و منجمان مشهوری نیز بارها ظهور این جرم را رصد کرده اند و تصور رصد این چنین دنباله‌داری تجربه
مسير دنباله‌دار انکه مطابق تقويم ميلادي. نقشه داخلي موقعيت انکه را در روزهاي پايان فروردين در آسمان شامگاهي نشان مي‌دهد، پايين‌تر از زهره و پروين بر فراز افق غرب.
ای است کم‌نظیر که هر شخص علاقه‌مند به آسمان را شیفته جستجوی آن می کند.

دنباله دار انکه با شکلی بسیار محو و دم کوتاه خود (که فقط زیر آسمان تاریک با ابزار مناسب قابل تشخیص است) در شبهای اواخر فروردین از قدر ۴ تا ۶ دیده می‌شود. گرچه قدر آن در حد دید چشم برهنه زیر آسمان تاریک است اما به سبب گستردگی گیسوی دنباله‌دار و محو بودن آن به راحتی دیده نمی‌شود و یک دوربین دوچشمی کمکی بزرگ است. انکه در این شبها در صورت فلکی حمل است و به آرامی به سوی صورت فلکی قیطس (نهنگ) حرکت می‌کند.

چند روز پیش از انتشار این مقاله این دنباله دار زیبا را در منطقه‌ای با حد قدر حدود ۷ با چشم برهنه از بالای کوهی مرتفع دیدند. به همین سبب زیر آسمان تاریک ایران نیز امکان رصد ان با چشم برهنه هست. انکه سوژه سرسخت اما جذابی برای عکاسان نجومی است. در حالی که دنباله‌دار چندان کم نور نیست ثبت واضح دم آن به نوردهی و ابزار مناسبی نیاز دارد. انکه در ۳۰ و ۳۱ فروردین
مسير دنباله‌دار لاوجوي در آسمان صبحگاهي و در ميان صورتهاي فلکي تابستاني 
به اوج روشنایی می‌رسد.

چون این دنباله دار فقط در شامگاه دیده می‌شود ممکن است که برخی رصد گران موفق به دیدنش نشوند؛ اما آسمان هفته نجوم هدیه دیگری را در صبحگاه به ارمغان آورده است. دنباله دار لاوجوی(Lovejoy ۲۰۰۷/E۲) که اولین بار تری لاوجوی موفق به کشف آن با روش جستجوی ابتکاری با یک دوربین عکاسی دیجیتال شد. این شب ها این دنباله‌دار در صورت فلکی قوس قرار دارد و رفته رفته ارتفاعش در افق صبحگاهی را زیادتر می‌کند. لاوجوی در شبهای اواخر فروردین ۸۶ از قدر کمتر از ۸ است و با دوربین دوچشمی یا تلسکوپی کوچک زیر آسمان تاریک دیده می‌شود.
 
قدر دنباله دار تا اوسط اردیبهشت کمتر حدود ۸ تا ۵/۸ است و کماکان جرم مناسبی برای رصد با ابزارهای آماتوری است. اما به سبب محو بودن این دنباله‌دار شاید یافتن آن، نخستین بار دشوار باشد. سعی کنید در رصد تلسکوپی از کمترین بزرگنمایی استفاده کنید و به دنبال شبحی محو در میدان دید خود باشید. این دنباله دار در مسیر حرکت خود در آسمان با اجرام جالب توجهی دیدار می‌کند.

لاوجوی صبحگاه ۲۶ و ۲۷ فروردین ماه به دیدار کهکشان بارنارد می رود؛ کهکشان کوتوله ای که برخلاف اندازه ظاهری بزرگش (۲۰*۱۰ دقیق قوس) درخشندگی سطحی کمی دارد و فقط در عکاسی بلند مدت با تراشه‌های حساس ثبت می شود. دنباله دار لاوجوی در بامداد ۳۱ فروردین، از حدود ۶ درجه ای غرب خوشه باز ستاره ای مرغابی وحشی (M۱۱) عبور می کند. ۲۰۰۷  E۲ بامداد ۲ و
مسير دنباله‌‌دار کم فروغ ماخولز در شبهاي اواخر فروردين و اوايل ارديبهشت (در نقشه مطابق تقويم ميلادي) در ميان مربع اسب بالدار، افق شرق صبحگاهي ساعت حدود ۴ صبح.
۳اردیبهشت، در حالی که از قدر حدود ۸ می درخشد، وارد مجموعه ای کم نظیر از زیباترین اجرام کیهانی می شود. در این صبحگاه می توانید لاوجوی را در نزدیکی خوشه های باز و کم نور NGC ۶۷۵۵-۶ ببینید؛ در حالی که چند سحابی سیاره نما و خوشه کروی میزبان این کوه یخی در صورت فلکی عقاب هستند؛ اگر دقت کنید در ۷ درجه ای شرق این دنباله دار می توانید خوشه باز و زیبای IC ۴۷۵۶ را از قدر ۴/۵ تشخیص دهید. اگر مسیر حرکت این دنباله دار را ادامه دهید بامداد دهم اردیبهشت، ستاره آبی رنگ و درخشان نسر واقع در ۵ درجه ای این دنباله‌دار خواهد بود.

در این شبها باز هم در افق صبحگاهی دنباله‌دار ماخولز (Machholz ۹۶/P) در مربع بزرگ فرس اعظم (اسب بالدار) در حال ارتفاع گرفتن از افق شرقی است اما همزمان نیز به سرعت کم نور می‌شود. قدر آن در شبهای اواخر فروردین حدود ۸ تا ۱۰ تخمین زده می‌شود و دیدن آن به ابزاری مناسب و افق شرقی شفاف و آسمان تاریک (پیش از سیده‌دم) نیاز دارد.

سایت نجوم

www.nojum.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:39  توسط حسین |